چرابرنامه هفت،صدها نفرعلما وطلاب متخصص رسانه را نمی بیند؟
آیا تعمدی درکاراست؟ چرا این برنامه از کارشناسان جدی ومتعهد رسانه کمتراستفاده می کند؟
مسئولین غافل صداوسیما! لطفا برنامه هفت را ازسلطه بی رقیب افراد خاص نجات دهید.
برنامه سینمایی هفت باز هم (جمعه مورخه هشتم فروردین1391) دست گل جدیدی به آب داد. فریدون جیرانی با خنده ای استفهامی و لحنی خاص که بوی استهزا از آن می آمد، در تخاطب با اولین میهمان برنامه هفت گفت: "واقعا علما فیلم هم می بینند...!" منظورش علمایی بود که به اکران برخی فیلم های ضدفرهنگی نقد دارند. ای کاش فریدون جیرانی که در قضاوت های عجولانه وجهت دار و ضعیفش شهره آفاق است، سری به سایت دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام) قم و دانشکده صدا وسیما در قم و مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما و دانشگاه امام صادق (علیه السلام) تهران و سایر دانشگاه ها و پژوهشگاه های قم و تهران و مشهد و تبریز و اصفهان و ... می زد و فقط بیش از دویست عالم دین که در رشته هایی چون تهیه کنندگی و مستندسازی و ادبیات نمایشی و تاریخ و پژوهش هنر و فلسفه هنر و سینما و ارتباطات و سایر رشته های مرتبط مدارک کارشناسی ارشد و دکترای خود را گرفته اند و صدها مقاله و کتاب علمی طی 15 سال اخیر به جامعه علمی و هنری تقدیم داشته اند را می دید. ای کاش در هر برنامه هفت، یکی از این بزرگواران دعوت می شدند تا این برنامه از سطحی نگری نجات یابد و در مسیر تمهید راهبرد نگاری برای سینمای اسلامی-ایرانی بیفتد. اصلا واقعا چرا برنامه هفت این سیل کارشناسان جدی را هیچ گاه به برنامه خود دعوت نکرده است.
تازه این تعداد علاوه بر بیش از چندصد نفر از علما و طلابی است که در دفتر تبلیغات اسلامی قم و اصفهان و مشهد و... و در مدرسه اسلامی هنر قم و خانه هنر مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسیما و جامعه المصطفی العالمیه و موسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) قم و کلاس های آزاد هنری در شهرهای مختلف و ... دوره های نقد وبررسی برنامه های تلویزیونی و تاریخ هنر و تاریخ سینما و فلسفه هنر ار دیده اند و اکنون مشغول تحلیل و نقد تلویزیون و فیلم های مختلف و مباحث مربوطه در پژوهشکده های و دانشکده های مختلف هستند. بسیاری از اساتید دانشکده ها و پژوهشگاه هایی که نام برده شد، از این طلاب و علمای عزیز هستند که جدی و محققانه و بدن حواشی مربوط به سینما مشغول کار علمی هستند.
شایان ذکر است که بارها و بارها جدی ترین نقدهای تکنیکی و محتوایی به فیلم های پیچیده و پرمخاطبی چون ماتریکس، ارباب حلقه ها، آواتار، هری پاتر، نبرد تایتانها، اسم من خان، پسر جهنمی، مرد عنکبوتی، امگاکد، فصل جادوگر و... را از اساتید و فضلایی در قم و تهران دیده ام که آنچنان در کار خود دقیق هستند که مثلا برای تحلیل جدی ساختاری و محتوایی برخی از این آثار، بیش از سیصد ساعت وقت صرف کرده بودند و مباحثات جدی درباره تاریخ نگاری غربی ها در سینما و مباحث مرتبط با ادیان و فلسفه و تاریخ و جامعه شناسی و سینما و باستان گرایی و ناسیونالیسم در فیلم ها داشته اند و دوره های سینما را در دانشکده های مرتبط یا کلاس های آزاد سینمایی دیده اند و برخی تا پنجاه مقاله و تحلیل و نقد فیلم جدی نوشته اند و در مجلات معتبر علمی وسینمایی و رسانه ای به چاپ رسانده اند. تعداد این دوستان و مقالاتی که در ده سال اخیر نوشته اند، آنقدر زیاد است که در این بخش مجمل، قابل بیان نیست اما فقط برای نمونه ده نفر را تفصیلا ذکر می کنم: اساتیدی چون حجج اسلام و کارشناسان محترم ذیل که غالبا چند سال از دروس خارج حوزه را پس از طی سطوح عالی حوزه های علمیه طی کرده اند و علاوه بر آن در مباحث رسانه و سینما متخصص و صاحب اثرند:
- سید حسین شرف الدین (دکتری ارتباطات/ ارشد جامعه شناسی/ استاد موسسه امام خمینی و مرکز پژوهش های اسلامی صداو سیما و دانشکده های سینما و ارتباطات و جامعه شناسی/ نویسنده و منتقد سینما/ فلسفه هنر/ تاریخ سینما/ ماهیت شناسی فیلم)
- سیدحمیدمیرخندان،مشکات (دکتری ارتباطات/ نویسنده مجلات مختلف سینمایی مانند دین وسینما و رواق هنر و اندیشه/ استادنقدفیلم/حکمت هنر/ارتباطات/نظریه های فیلم در دانشکده های مختلف و پژوهشگر برگزیده در باب سینما وارتباطات)
- حسن یوسف زاده (دکتری ارتباطات/ ارشد جامعه شناسی/ استاد مدعو مراکز دانشگاهی و حوزوی/ محقق سینما و تاریخ هنر/ فلسفه هنر/ ارتباطات فرهنگی/ سکولاریسم/ تاریخ و فلسفه غرب)
- سلمان رضوانی (ارشد تهیه کنندگی/ استاد دانشکده صدا وسیما و خانه هنر و اندیشه قم و جامعه المصطفی العالمیه/ محقق فمینسم ورسانه/ دبیر دوهمایش بین المللی درباره سکولاریسم و رسانه/ مدیر سابق خانه هنر و اندیشه/ مدیر چندین پروژه جدی در باب دین ورسانه/ نویسنده و محقق تاریخ و تحلیل فیلم/ استاد دانشکده صداوسیما و جامعه المصطفی در این باب)
- احمد پهلوانیان (ارشد تهیه کنندگی/ارشد فلسفه/ استاد دانشکده صداو سیما و خانه هنر و اندیشه قم/ مدیر طرح و برنامه مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما/ منتقد و مدرس رسانه/ خبرنگاری/ تاریخ هنر/ فلسفه و حکمت هنر/ نویسنده مجلات مختلف)
- سعید ارجمندفر (ارشد دین شناسی/ منتقد سینما/ محقق مسیحیت و یهودیت در هالیوود/ مدرس آخرالزمان در رسانه/ شرق گرایی رسانه ها/ نویسنده مقالات علمی در این باب/ استاد موسسه امام خمینی و جامعه المصطفی العالمیه)
- وحید حیاتی زاده (ارشد تهیه کنندگی/ نویسنده مباحث سینمای پست مدرن/ منتقد و تحلیل گر سینما/ پژوهشگر رسانه/ استاد دانشکده های ارتباطات وسینما/ محقق تاریخ سینما/دبیر مجله رواق اندیشه و هنر)
- غلامرضا یوسف زاده (محقق و نویسنده مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسیما درباب فیلمنامه نویسی/ انواع روایت ها در سینما/ ماهیت ژانرهای سینمایی/ نویسنده کتاب "درآمدی بر روایت دینی در سینما وداستان")
- مهدی داوود آبادی (استاد فیلمنامه نویسی در دانشکده صدا و سیما و مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسیما/ نویسنده کتاب "درام و بنمایههای مهدوی"/ پژوهشگر تاریخ و تحلیل روایت دینی در سینما و آخرالزمان/ نویسنده و مشاور فیلمنامه های مختلفی که تبدیل به فیلم شده اند)
- ابراهیم فیاض (دکتری مردم شناسی/ اندیشمند حوزه علم دینی/ استاد دانشگاه تهران و سایر مجامع حوزوی و دانشگاهی/ محقق و مدرس جامعه شناسی هنر، سینما، فلسفه هنر، تاریخ هنر، حکمت هنر)
- البته اگر بخواهم دوستان و اساتیدی چون دکتر هادی صادقی(مدیر پیشین مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما و استاد و نویسنده فلسفه و کلام و ادیان ورسانه) / حسام الدین آشنا(دکتری ارتباطات، استاد دانشگاه امام صادق علیه السلام، محقق سینما وهنر، مدرس حکمت سینما و نظریه های ارتباطات، نویسنده مقالات متعدد در این باب) / سید رضی موسوی(دکترای فلسفه هنر و استاد دانشکده صدا سیما و محقق تاریخ هنر و معماری وسینما) / کریم خان محمدی(دکترای فرهنگ و ارتباطات، محقق مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسیما، نویسنده تاریخ و تحلیل سینما ورسانه) / سیدمجتبی سیدسلیمانی(منتقد سینما، استاد حوزه ودانشگاه، محقق آخرالزمان ورسانه و فیلم) / دکتر ابراهیم شفیعی سروستانی)محقق و طراح وبرنامه ریز رسانه و غرب شناسی/ سرکار خانم بیات(فیلمنامه نویس، محقق و استاد حوزه و دانشگاه) / علیرضا پویا(دکتری فرهنگ و ارتباطات، از مسئولین سابق مرکز پژوهش های صداوسیما، کارشناس ارشد برنامه های تلویزیونی) / سرکار خانم خزائلی(مسئول واحد رسانه جامعه الزهرا(علیها السلام) حوزه علمیه قم،محقق فیلمنامه نویسی و سینما ورسانه) / محمود علی پور(ارشد تهیه کنندگی، منتقد و محقق سینما و رسانه و ادیان و تاریخ) / محمدجواد عرب سالاری(محقق دین ورسانه، نویسنده در باب فیلم و آخرالزمان و یهودیت و مسیحیت و ارشد ادیان شرقی) / سیدحمیدرضا قادری (مترجم دانشنامه دین،ارتباطات و رسانه،دکترای پزشکی،محقق مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، منتقد و تحلیل گر فیلم و رسانه) / علی قهرمانی(منتقد سینما، محقق ادیان ورسانه، نویسنده در باب عرفان و رسانه وفیلم های معناگرای غربی و شرقی) / محمد سعید قشقایی (ارشد تهیه کنندگی، منتقد سینما و کارشناس ادیان شرقی در سینما) / محمد حسین فرج نژاد(منتقد سینما، مدرس حوزه و دانشگاه، پژوهشگر تاریخ و فلسفه سینما و هنر و ادیان) / سید علی آتش زر(محقق و مدرس نقد فیلم، تاریخ سینما و نویسنده تحلیل برنامه های تلویزیونی) و... و ... را بشمارم این سیاهه بسیار مجال می طلبد که بهتر است به فرصت دیگری موکول شود. نتیجه کار این دوستان برای آنان که چشم بازی در مجلات تخصصی رسانه وسینما دارند، قابل مشاهده است و آثار عینی تر و بیشتر نیز در آینده نه چندان دور افزون تر از قبل، خود را نشان خواهد داد.
چرا به قضاوت های غیرعلمی و سست فریدون جیرانی نقد دارم؟!
واقعا متاسفم فردی چون فریدون جیرانی در این برنامه اینقدر اختیارات دارد. تا حدی که بارها و بارها خودش گفته است که خودم صحنه را کنترل می کنم و از پشت صحنه هیچ چیزی به من نمی گویند! فردی که در مباحث سینما ورود تکنیک زده و تجربی دارد و البته در جهت گیری فلسفی وفکری همین تجربیاتش، بسیار قابل نقد است، ولی مطمئنا در مباحث برنامه ریزی راهبردی رسانه و سینما و تحلیل محتوا و شناخت اهداف آثار شاخص سینمایی و نقد فیلم جامع، چندان تبحر جدی ندارد و افراد زیاید هستند که شانیت اداره و راهبری این برنامه را دارند. بسیار واضح است که توجه وی به فیلم وسینما، صرفا تکنیک زده و مبتنی بر تجربیات غربی ها از سینماست و چندان روحیه پژوهشی در باب حکمت و فلسفه و نقد فیلم و شناخت محتوای آثار سینمایی و سواد رسانه ای و طراحی استراتژیک رسانه ندارد. واقعا انصاف است که او اینقدر اختیارات در این برنامه مهم داشته باشد؟ واقعا از نظر مسئول شبکه سوم و ریاست سازمان، برنامه ای با مخاطب چندصدهزارتایی را باید به چنین فردی سپرد؟ در حالی که نیک می دانیم که وی نه تنها مجری، که واجد نقش بسیار تعیین کننده ای برای تعریف و اجرای آیتم های این برنامه است.
فریدن جیرانی، فردی است که گاه و بیگاه با خنده های ژورنالیستی اش، بدون اینکه استدلالی داشته باشد، طرف سخن خویش را منفعل می کند و وی را از ادامه سخن باز می دارد. فردی که تعاریفش از مدرنیته هر دانشجوی سطح پائین هنر و فلسفه و ادیان و جامعه شناسی را به خنده وا می دارد و حمایتش از عدم سانسور در سینما قابل تامل می باشد و علت یابی های اش از دلایل افول و رشد سینمای ایران و سینمای دفاع مقدس، هر مخاطبی را به تعجب وا می دارد. قطعا جیرانی ژورنالیستی سینمایی است که مبتنی بر برخی نگاه های روزنامه ای و کم عمق، در باب سینما قضاوت می کند و قضاوت هایش عالمانه و محققانه و مبتنی بر نظریات فیلسوفان هنر و کارشناسان راهبردی رسانه نیست. یادمان نمی رود تعاریف بی پایه و اساس وی در صحبت با مسعود فراستی که از مدرنیته داشت. یادمان نمی رود مباحثاتش با برخی زنان معروفه سینمای ایران در مجلات و برنامه هفت. یادمان نمی رود موضع گیری هایش درباره عالمان دین وسینما. یادمان نمی رود جانبداری هایش از فیلم غرب پسند جدایی... .
جای تاسف است که افسار مهم ترین برنامه سینمایی تلویزیون ما به دست ایشان افتاده است. واقعا باید گریید بر جامعه ای که با وجود متخصصان ارزشمند و برنامه ریزان راهبرد نویس رسانه ای، آیتم های این گونه برنامه هایش در اختیار برخی بازیگران غربزده و معروفه و نویسندگان ژورنالیست مجلات غربگرا و غیرعمیق سینمایی است که با عکس های برخی بازیگران نان می خورند و متخصص تبلیغ فیلم های خاص هستند. ای کاش مسئولین صدا و سیما کمی به فکر عاقبت خود و مردمی که مخاطب چنین برنامه ای هستند، نیز بودند. البته خدا را شاکرم که بسیاری از مردم و دانشگاهیان و حوزویان، این مطالب را متوجه شده و متذکر می شوند. امیدوارم که پس از این تذکرات، این قبیل برنامه ها سر و سامان بهتری بگیرد و تبدیل به برنامه ای در مسیر اعتلای سینما وفرهنگ ایران اسلامی شود. قصد ما توهین به آقای جیرانی و هیچکس دیگر نبوده و نیست و تلاش بر این بوده است، واقعیتی که باید گفته می شد، پس از چندین بار تذکر غیرمستقیم و شفاهی به مسئولین صدا وسیما، در منظر عمومی بگوئیم. به امید غلبه حق مدران.
معناگرایی معکوس،عرفان پست مدرن،بودیسم ولامائیسم صهیون مآب درسینمای غرب (بخش ابتدایی)
با نگاهی به بودیسم، بودیسم تبتی، هندوئیسم، ذن، ذاذن، یوگا و ارتباط معناگرایی و زرسالاران و صهیونیست های بین الملل وتاثیرات سینما از این آیین ها
ا نگاهی به بودیسم، بودیسم تبتی، هندوئیسم، ذن، ذاذن، یوگا و ارتباط معناگرایی و زرسالاران و صهیونیست های بین الملل وتاثیرات سینما از این آیین ها (بخش اول این مقاله نگاهی دارد به فیلم ها وسریال های لبه تیغ، ماتریکس، انیماتریکس/ پویانمایی های نه گانه ماتریکس، بهار تابستان پائیز زمستان... و بهار، نفرین مجسمه سیاه، ای کیو سان، جواهری در قصر/ یانگوم بزرگ، افسانه شجاعان، روشنایی تضمین شده/ روشنایی ضمیر/ روشنایی ذهن)
اخیرا شاهدیم که موج بلندی از فیلم های اصطلاحا معنا گرا ایجاد شده و ازهمه بلندتر موجی است که مروج بودیسم با قرائت غربی آن، می باشد و معناگرایی هالیوودی با حدت تمام به سمت عرفانهای شرقی خصوصاً بودیسم پیش میرود و آثار شاخصی مانند سه گانه «ماتریکس» و «انیماتریکس»(انیمیشنهای نه گانه ماتریکس)، هفت سال در تبت، بودای کوچک، کاندون، نفرین مجسمه سیاه، لبة تیغ، کتیبة جادوئی، تن تن در تبت، بودا، بهار تابستان پاییز زمستان ... و بهار، سمسارا، معبد شائولین، ایکییو سان، جواهری در قصر (یانگوم بزرگ)، بودا از شرم فرو ریخت، راهب خشمگین، روشنایی تضمین شده، بودیسم و سرمایه جهانی، اوسه آم، چه آرزوهایی که میآیند، بابا عزیز، پرسشهایی برای دالایی لاما، تبّت، تفکر ذن و ... در حال مطرح کردن این نوع معناگرایی در جهان هستند. از طرفی دیگر، ستارگانی چون «کیانوریوز» نقش اول «ماتریکس»، «برادپیت» بازیگر «هفت سال در تبت»، «اوماتورمن»، «ریچاردگر»، «جت لی»، «استیون سیگال»، «شارون استون»، «لئوناردو دی کاپریو» نقش اول «تایتانیک»، «جان کلیز»، «آلانیس مورلیست»، «استینگ»، «گلدی هاون» و «اورلاندو بلوم» به داشتن گرایشات بودایی و پذیرفتن این آیین، در هالیوود مشهور... متن کامل در ادامه مطلب... / قسمت دوم در این پست
(بخش دوم و نهایی)
با نگاهی به بودیسم، بودیسم تبتی، هندوئیسم، ذن، ذاذن، یوگا و ارتباط معناگرایی و زرسالاران و صهیونیست های بین الملل وتاثیرات سینما از این آیین ها (بخش دوم و نهایی مقاله: با نگاهی به فیلم های هفت سال در تبت، بودای کوچک، بودا، سمسارا، کتیبه جادویی/راهب ضد گلوله، کوندون/کاندون دالایی لامای چهاردهم، بودیسم وسرمایه داری جهانی، راهب خشمگین)
بودیسم تبتی[38]، در اتحاد راهبردی با صهیونیسم و استکبار
در قرن شانزدهم میلادی لقب «دالایی لاما» از طرف پادشاه مغول، به رؤسای لامائیسم داده شد. «دالایی» به معنای دریاست.[40] اکنون چنان این آیین بر تبتیان رسوخ کرده که حوالی دهه هفتاد میلادی یک پنجم خانودههای تبتی در دیرها و معابد مشغول بودهاند. دیرهایی که مرکز مذهبی، سیاسی و اجتماعی هستند. اکنون «تنزین گیاتسو» متولد 1935م. به عنوان چهاردهمین دالایی لاما، رهبر تبعیدی تبتیان است. تنزین گیاتسو، 66 سال است که رهبر این فرقه است. وی در سال 1898م. به دلیل مبارزات غیرمسلحانه اش با سلطه چین بر تبت، جایزه صلح نوبل را گرفت! او از سال 1595م. به همراه صدهزار نفر از پیروانش توسط چین به هند تبعید شد و هم اکنون در دانشگاههای معتبر غرب، به او کرسیهای متعددی دادهاند تا مروج رسمی عرفان سکولار و مبارزه مسالمت جویانه (ذلتپذیر) و معنویت بدون خدا و متافیزیک بدون معاد و پیامبری و وحی باشد.[41] اخیراً مدال طلای کنگره، بالاترین نشان غیر نظامی آمریکا در دوران جنگطلبان بر این کشور، توسط جرج بوش 16 اُکتبر 2007 (24 مهر 1386) به دالایی لاما اهدا شد! همان رهبر بوداییان تبّت که دم از صلح و همزیستی مسالمتآمیز و تساهل و عدالت میزد و سردمدار شعارهایی چون «مهربانی، شفافیت، بینش»[42] در دانشگاهها و مجامع دینی و علمی اروپا و آمریکا بود و خود را به عنوان پیامآور معنویت و تعالیم مصلحانه از شرق برای غرب معرفی میکند و مدارای دینی و پیروی از طریق محبت را تبلیغ میکند و سمبل مبارزه خالی از خشونت، در رسانههای مسلط جهان است.[43] به راستی چرا غرب اینچنین واضح و معنادار از بودیسم تبتی حمایت می کند؟ چرا سمبل جنگطلبان جهان، جرج دبلیو بوش، که فقط در پنج سالة اخیر(2003-2008) دو جنگ، به قیمت چند صد میلیارد دلار و حدود یک میلیون کشته از مسلمانان، خصوصاً شیعیان عراق به راه انداخته است، اینچنین طرفدار عالی جناب «تنزین گیاتسو»، چهاردهمین دالای لامای بودایی شده است؟ ... متن کامل و پاورقی ها در ادامه مطلب... قسمت اول را در پست قبلی همین وب ببینید.
موعود به نقل از مشرق: در تازهترین کتاب منتشر شده از سوی خاخامهای یهودی در سرزمین های اشغالی، کشتن و نابود کردن هر انسانی که برای موجودیت رژیم صهیونیستی (اسرائیل) تهدید محسوب شود، جایز و لازم است
بنابر محتوای کتاب عبری زبان "عقائد پادشاه" نوشته خاخام "اسحاق شاپیرا"[1] و خاخام "یوسف الیتصور"[2] که در 230 منتشر شده است، کشتن هر انسانی حتی اطفال و نوزاد انسان از ترس تهدید اسرائیل در آینده، برای امنیت اسرائیل و ساکنین آن نه تنها مذموم نیست بلکه جایز، لازم و مباح است.
خاخام یوسف الیتصور
این کتاب در 6 فصل تدوین شده است و بنابر اظهارات نویسندگان آن، بر اساس آموزههای دین یهود نگارش شده است و هیچ تحریفی در آن وجود ندارد.
اسحاق شاپیرا در جواب به اعتراض انتشار این کتاب میگوید: کتاب فوق خلاصهای از آموزههای هالاخاه است و جنبه آموزشی دارد و هیچ تحریف در آن صورت نگرفته است. (هلاخاه یا هلاخا): به مجموعه قوانین شریعت یهود گفته میشود، قوانینی که از تورات، تلمود و حاخامها و همچین آداب و رسوم یهودیان ناشی میگردد.
خاخام اسحاق شاپیرا
فصل اول کتاب فوق، درباره حرام بودن و مباح بودن قتل یهودیان و غیر یهودیان بر اساس آموزههای هالاخاه است، نویسنده در این فصل با توجه به آموزههای کتاب مقدس در ابتدا مینویسد: "تو نباید کسی را بکشی" و این عبارت را خاص یهودیان عنوان میکند و مینویسد: نهی از کشتن تنها برای یهودیان گفته شده است و یک فرد یهودی نمیتواند یهودی دیگری را بکشد ولی یک یهودی میتواند غیر یهودی "گوئیم" ( ???) را بکشد و حتی یهودیان در بسیاری از موارد میبایست این قتل را انجام بدهند.
در فصل دوم کتاب با عنوان "کشتن غیر یهودی کسی که هفت قانون نوح را نقض کرده"، نویسنده تأکید میکند اگر یک غیر یهودی به یکی از هفت قانون فرزندان نوح بی احترامی کرده و یا آن را نقض کرده است، میبایست کشته شود. نویسنده در این فصل با منتسب کردن غیر یهودیان به فرزندان نوح مینویسد: خداوند فرزندان یهود را بواسطه تعهد خود و گوش کردن به فرامین آسمانی در مرتبه بسیار ارزشمندی نسبت به غیر یهودیان قرار داده است لکن فرزندان نوح و غیر یهودیان را در مرتبه پست و پایینتری قرار داده و سعادت آنها را در گرو تعهد به هفت فرمان و هدایت از سوی یهودیان قرار داده است، بنابر این هر شخص یهودی بدون نیاز به اجازه و حکمی میتواند غیر یهودی را به دلیل تخلف از یکی از هفت فرمان بکشد.
در فصل سوم و چهارم، نویسنده با مقایسه میان یهودیان و غیر یهودیان،میزان پایبندی آنها به اعتقادات خودوهمچنین وضعیت آنها در حکم قتل را بررسی کرده و نتیجه میگیردکه یهودیان میتوانند غیریهودی رابکشند درحالکیه غیریهودیان نیزمیتواند غیریهودی را بکشندپس کشتن غیر یهودی مشکلی ندارد.
در فصل پنجم کتاب با عنوان "کشتن غیر یهودیان در جنگ"، نویسنده کتاب بر این نکته تأکید میکند که کشتن غیر یهودیان تنها در میدان جنگ علیه اسرائیل تعریف نمیشود بلکه کسانی که سربازان دشمن را برای جنگیدن با اسرائیل تشویق میکنند و از این اقدام سربازان غیر یهودی رضایت دارند نیز باید کشته شوند. نویسنده در ادامه فصل پنجم دامنه کشتار غیر یهودیان را وسیعتر کرده و مینویسد: کشتن کسانی که در جنگ شرکت نکردهاند نیز واجب است زیرا ممکن است این افراد در حال حاضر به دلیل صلح موقت اقدام به کناره گیری از جنگ بکنند ولی امکان دارد در آینده و بعد از زمان صلح، اقدام به جنگیدن با یهودیان بکنند، بنابر این این افراد اگر چه در جنگ شرکت نکردهاند ولی باید برای رفع خطر احتمالی آنها را بکشند.نویسنده کتاب عقائد پادشاه مینویسد: هیچ راهی برای اصلاح غیر یهودیان وجود ندارد و حتی کسانی که در زمان طفولیت و یا نوجوانی با هفت قانون نوح آشنا نشدهاند نیز باید بنابر عقل سلیم کشته شوند زیرا ممکن است بعد از آشنایی با هفت قانون نوح، از اجرای آن خودداری کنند بنابر این کشتن اطفال غیر یهودی نیز مباح و لازم است.
نویسنده در آخرین فصل کتاب با عنوان "هدف قرار دادن بی گناهان" کشتن غیر نظامیان یهودی را از وظایف سربازان یهودی دانسته و مینویسد: اسرائیل میبایست بنابر حق خود تمام فلسطینیان فارق از مرد و یا زن و حتی بدون توجه به سن آنها اعم از بچه یا جوان و یا کهنسال را مورد هدف قرار داده و به قتل برساند. نویسنده همچنین در انتهای فصل ششم مینویسد: اسرائیل میبایست غیر یهودیانی که در قلمرو سرزمین اسرائیل قرار دارند را مورد هدف قرار داده و بکشد حتی اگر این اشخاص گروگان و یا اسیر باشند و یا باید این افراد را مجبور به جنگ با دشمنان اسرائیل بکند و اگر این افراد از جنگیدن امتناع کرده و یا فرار کردند، آنها را مورد هدف قرار داده و بکشد.
اعتراض یهودیان سرزمین اشغالی به توقیف کتاب وبسایت خبری "یدیعوت آحارونوت" نوشت: بسیاری از ساکنین اسرائیل در حمایت از اظهارات خاخام "داو لیور" مبنی بر حقانیت کتاب عقائد پادشاه و همچنین اعتراض بر توقیف انتشار کتاب فوق به خیابانها ریختند.

حمایت از انتشار کتاب عقائد پادشاه
از سوی دیگر، سران رژیم صهیونیستی در حالی کتاب فوق را افراطی معرفی میکنند که اکثریت خاخامهای یهودی سرزمن اشغالی از کتاب فوق حمایت کرده و یا حاضر نشدهاند علیه کتاب فوق اظهار نظری داشته باشند و تنها برخی از خاخامهای یهودی همچون "عوادیا یوسف" و یا "یوسف شالوم الیاشیو" انتشار این کتاب را بازی با آتش معرفی کرده و هیچ حکمی علیه کتاب صادر نکردهاند.


خاخام اسحاق گینسبورگ حامی کتاب عقائد پادشاه/ حامیان کتاب عقائد پادشاه
خاخام داو لیور، خاخام "اسحاق گینسبورگ"، خاخام "یعقوب یوسف"، خاخام "زلمان گلدبرگ" تعدادی از خاخامهای سرشناس یهودی در سرزمین اشغالی هستند که محتوای کتاب تئوری پادشاه را تأیید و تصدیق کردهاند و با توقیف انتشار این کتاب مخالفت کردهاند. در کنار حمایت حداکثری خاخامهای یهودی در سرزمین اشغالی از کتاب عقائد پادشاه، از سال 2011 به عنوان یک کتاب آموزشی در دانشگاه عبری اورشلیم (بیت المقدس) تدریس و نقد شود
[1] - Yitzhak Shapira و
[2] - Yosef Elitzur
برای حمایت از قلاده های طلا، حتما این فیلم را با خانواده در سینما خواهم دید. برخی دوستان چند بار آن را دیده اند واقعا ارزش چند بار دیدن را دارد. الحمدلله از اینکه باز هم یکی از قوی ترین آثار سینمای ایران را دوستان متعهد و متخصص حزب اللهی ساخته اند
بسم الله الرحمن الرحیم
ای کاش اهالی خانه سینما منصف می بودند و همانطور که توجهی به انقلاب و سینماگران انقلابی ندارند، به همان تناسب هم فضا برای بروز و ظهور اندیشه و رویکرد های معارض با انقلاب اسلامی ایجاد نمی کردند. همانطور که رهبر حکیم و فرزانه انقلاب در دیدار با هنرمندان سینما و تلویزیون در تیرماه سال گذشته فرمودند: " هنر نمایشى - بخش سریال و فیلم - امروز براى ما از همیشه مهمتر است. من به هیچ وجه یک نگاه مسامحى و گذرا و بارى به هر جهتى نسبت به تلویزیون ندارم. هنرهاى نمایشى خیلى مهمند؛ ابعاد تأثیرگذارى و فرهنگسازى هنرهاى نمایشى خیلى وسیع است و امروز ما به عنوان یک ملتى که چون زنده است، چون حرف دارد، چون احساس هویت و وجود میکند، پس دشمنهاى بزرگى هم دارد، مواجهیم با دشمنىهائى از راههاى مختلف، به شیوههاى مختلف و از جمله به شیوهى استفادههاى هنرى و بیش از همه، هنر نمایش." اگر دست انقلاب را در این مسیر پر فراز و نشیب مبارزه با استکبار جهانی نمی گیرید، لااقل پای انقلاب را نگیرند و سنگ راه نشوید. نقد وبررسی سعادت آباد: سیاه نمایی خانواده و جامعه ایرانی ساخت فیلم هایی که مروج روابط بی بند و بار و زندگی لاابالی و نافی اخلاق و رفتار ایرانی و اسلامی هستند ، تقریبا از اواسط دهه 70 و خصوصا پس از دوم خرداد 1376 باب شد که بعدا به نام فیلم های دختر و پسری نامیده شدند و در آنها می شد انواع و اقسام روابط عاشقانه مثلثی و مربعی و ذوزنقه ای و ضربدری را پیدا کرد. می توان براساس آمار و اسناد ادعا کرد که از سال 1376 به بعد و همراه به اصطلاح بازشدن جو فرهنگی -هنری جامعه و شکسته شدن بسیاری از خطوط قرمز سالهای قبل ، به جای شکوفا شدن سینما خصوصا در حیطه سوژه ها و مسائل مختلف ، سینمای ایران دچار پس رفتی شد که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان و منتقدان این سینما ، پدیده مبتذل و مذموم "فیلمفارسی" را به طور رسمی به عرصه سینمای ایران بازگرداند. ادامه مطلب... |
مقدمه وب سینما ساحل نجات صهیون: کاملا قبول دارم که اداره صدا وسیما پیچیده و مشکل است، همچنین، قدر تمام تلاش های مسئولین و هنرمندان عزیز، برای ارائه ایامی شاد و سازنده را قدر می دانم و از انها تشکر می کنم. اما گفتن نقدها باعث رشد وصلاح همگان است. اخیرا از شنیدن خبر پخش احتمالی برخی آثار منحرفانه غربی و شرقی در رسانه، از جمله فیلم "نبرد تایتان ها" و "اسم من خان..." بسیار نگران شدم. با دوستان هم که تلفنی و حضوری صحبت کردیم، بسیار نگران و ناراحت شدند. در جلسات داخلی گروه مطاعاتی و غرب شناسی و نقد فیلم شهید سید مرتضی آوینی ساعت ها بر روی این دو فیلم وقت گذاشته بودیم. تجلی واضح شرک یونانی و چندخداگرایی و ترویج اومانیسم وبرتری انسان بر خدا و ایران ستیزی و اسلام هراسی، از مولفه های جدی محتوایی فیلم "نبرد تایتان ها"ست و اسلام آمریکایی و یورواسلام و مقدمه سازی برای دین نوین جهانی و مبارزه با اسلام ضداستعمار و همچنین حجیت دادن به اسلام پلورالیستی و تساهل و تسامحی و مبارزه با شریعت محوری و ترویج شیوه زندگیآمریکایی، در فیلم "نام من خان..." موج می زند. ای کاش صداوسیما با دقت بیشتری عمل می کرد و خود را از مشاوره اساتید تحلیل محتوا محروم نمی کرد. حداقلای کاش این فیلم ها در شبکه چهار برای مخاطبان فرهیخته و با نقد وبررسی چند کارشناس اسلام شناسی و اسطوره شناسی و دین شناسی و رسانه ای، پخش می شد. متاسفانه برخی چشم خود را به واقعیت "تاثیر عمیق رسانه ها" بسته اند و آن را دست کم گرفته اند و به دنبال نقد جدی محتوایی و سواد رسانه ای نیستند. اما خوشبختانه عده ای از فرهیختگان متوجه عمق این اثرات جدی رسانه و سینما بر ذهن و عقل و دل مردمان هستند. نقد زیر، حاصل کار برخی دوستان و اساتید محترم رسانه ای است که خدمت شما تقدیم می گردد: (نقد اسم من خان...) و (نقد نبرد تایتان ها) بررسی فیلم «من خان هستم...»؛قرار پخش فیلم انحرافی درتلویزیون جمهوری اسلامی! مقدمه سایت بی باک نیوز: از اسلام رضوان تنها نماز و آیاتی از قرآن باقی مانده است و قدرت جمعی مسلمین نادیده انگاشته می شود. او نمازش را فرادی می خواند و اجتماع مسلمانان تنها زمانی نشان داده می شود که در مسجد در حال توطئه هستند. یکپــارچگی قدرت اسلام نقطه ی هراسناکی برای غـــرب است که در فیلم «مردی که فردا را دید» / در پایان این سکانس از فیلم می بینیم رهبران و مفتیان بیدار جوامع اسلامی که حکم به دفاع از مرز و بوم و آرمان های اسلامی را می دهند، همان شیطان وسوسه گری هستند که ابراهیم، هاجر و اسماعیل هر سه به او سنگ زدند. رضوان نیز دکتر فیصل را سنگ می زند و هر سه بار او را شیطان می خواند. ادامه مطلب... |